سيد محمد باقر برقعى
526
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در حسرت نگاه تو اين جان منتظر * در محفل خيال تو تنها نشسته است ديريست دل وصال تو را آرزو كند * در انتظار لطف تو رعنا نشسته است هر شب به شوق روى تو اى مايهء اميد * شمع دلم به ياد تو تنها نشسته است پيچيده چون حرير خيالت به هستىام * در دام پيلهات دل رسوا نشسته است پرواز مرغ دل بود هردم به ياد تو * گويى كه از ثرى به ثريّا نشسته است هرچند در فراق تو عمرم تباه شد * امّيد من هنوز به سودا نشسته است باران لطف ابر خيالت ، به گلستان * چون اشك « ژاله » بر رخ گلها نشسته است گوشهء عزلت زير بار غم ايّام خميديم ، بيا * از همه خلق جهان دل ببريديم ، بيا معبد عشق به شوق تو به پا كرد دلم * ديگر اكنون به خرابات رسيديم ، بيا مسكن صوفى دلخسته اگر خانقه است * ما كه اين گوشهء عزلت بگزيديم ، بيا در مقام همه عشّاق جهان سنجيديم * جز تو معشوقهء بيدل به نديديم ، بيا طرفه مُهرى به دل عاشق ديوانه زديم * چون پيامى ز وصالى نشنيديم ، بيا عمرِ چون گوهرِ خود را به خيالى داديم * بهجز اين آه دمادم نكشيديم ، بيا ما پروبال دلخسته به اميد زديم * ما كه روزى به هوايى نپريديم ، بيا « ژاله » سان بر رخ گل هر سحرى قطره شديم * عاقبت بر رخ خورشيد چكيديم ، بيا افسوس ! افسوس ! كه زندگى بهجز يكدم نيست * اين كوچهء باريك بهجز يكخم نيست افسوس ! كه جز طرفه چراغى نبود * آيى و شوى وقت غنودن هم نيست