سيد محمد باقر برقعى

524

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بانگ دراى رأى عشّاق خدا ، اى دوست ، رايى ديگر است * در مقام كبريايى ماجرايى ديگر است مشكل خود را توان وا كرد با تدبير عقل * مشكل دل را ، ولى ، مشكل‌گشايى ديگر است درد دل را با خلايق كم بگو ، اى آشنا ! * چارهء اين درد با درد آشنايى ديگر است گو سليمان را كه دم از پادشاهى كم زند * بر سرير ملك هستى پادشاهى ديگر است هيچ‌كس آگه ز پشت پردهء تقدير نيست * در پس اين پرده ، اى دل ! پرده‌هايى ديگر است آنكه با كلكش جهان را پرمعمّا آفريد * عقل ناقص از كجا داند سمايى ديگر است گوش نامحرم كجا پيغام حقّ را بشنود * در پس اين كاروان بانگ درايى ديگر است « ژاله » را زين عمر كوتاهى كه در گلزار هست * باورش شد در پس مرگش بقايى ديگر است هنوز در دلم راز نهان بهر تو گوياست هنوز * در پس پردهء جان عشق هويداست هنوز ديده‌ام طرفه‌چراغيست به راه تو بيا * سال‌ها مىگذرد ، راه تو پيداست هنوز دل ما را شررى سوزد و درمانش نيست * آتش هجر تو در سينهء تنهاست هنوز آنكه تيرى ز جفا بر دل مسكينم زد * گو كه باز آيد و بيند كه چه با ماست هنوز موج تندى شدى و همره توفان رفتى * عاشق خسته در اين ساحل درياست هنوز