سيد محمد باقر برقعى
518
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چنان چلچراغى به تالار حسن * همه پرتويى مجلسآراى من منم در مصاف غمت بىسپاه * تو سردار عشقى به فتواى من تو منشور مهرى به محراب چشم * شبيه خدايان بىتاى من چنان « زهره » بر ساز وحدت بزن * اگر در سماعى نكسياى من بخوان تا كه حورانه هورا كشم * نثار تو اين آفرينهاى من پرتو ماندگار عمريست به اعتبار عشقت * پرداختهام به كار عشقت ابريشم ناتنيده بودم * پروانه شدم به تار عشقت از عشق تو گشتهام چو منصور * حلاج صفت به دار عشقت مرتاضم و با مرام هندو * پروا نكنم ز نار عشقت با كوچ كبوتران نشستم * دلداده به كوچهسار عشقت ليلاى بريده از جهانم * ديوانهاى از تبار عشقت اذنم بده تا ز دفتر جان * گلواژه كنم نثار عشقت بنگر كه فرات چشم عشاق * جاريست به لالهزار عشقت تنها نه منم اسير و بىتاب * عالم همه بىقرار عشقت اى نور اميد و چشم زهرا * جان سوخته از شرار عشقت داغ دلى از غم تو دارم * جا مانده به يادگار عشقت آواره منم در اين بيابان * با مركب بىسوار عشقت سرگشتهِ بىنواى عالم * گرديدهام از مدار عشقت در اوج فلك چه كس بسوزد * چون « زهره » ز انفجار عشقت غوغاى محرّم از تو برپاست * از پرتو ماندگار عشقت