سيد محمد باقر برقعى
519
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قصد زيارت حالا كه به دنيا و زمان باختهايم * جانانه به اوصاف تو پرداختهايم اى دوست نفسها همه از نغمه توست * گر صوت طربفزاى صد فاختهايم ديوانه در اين جنگل انبوه و غريب * خود را به كمند غمت انداختهايم با مركب ايمان و دلى پر ز اميد * با قصد زيارت به رهت تاختهايم بر « زهره » جبينان نظرى ديگر كن * ما زائر بىنواى دلباختهايم چون قسمتمان نشد به كويت برسيم * يك كعبه در آشيان دل ساختهايم نماز عشق روح من پر مىكشد تا كهكشان * چون صبا در لحظهاى ناب اذان مىرود تا مرزهاى شعر و شور * در پى زيباترين حس ظهور چادر گلدار مادر روى سر * مىكنم از كوچهى باران گذر باز آن ميخانه را در مىزنم * باز بر سجاده پرپر مىزنم صد غزل مىآفرينم در سحر * از همان ياران رفته در سفر هر غزل پاداش عشق و بندگى است * بندبند نغمههايم زندگى است با نداى او كبوتر مىشدم * زائرى در دير ديگر مىشدم بانگ يا هو مىزنم با چنگ و تار * در همان محراب پرنقش و نگار ديدهام همرنگ مينا مىشود * تا نماز عشق بر پا مىشود