سيد محمد باقر برقعى

517

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تو اى ساقى كوثر لم‌يزال * تو اى آشنا با نفس‌هاى چاه چو لب‌تشنهء باده وحدتم * ببخشا مرا جرعه‌اى گاه‌گاه مراد همه بىپناهان ( على ) * مريد تو شد « زهره » ى بىپناه چه زيباست همراه بانوى عشق * تو باشى به محشر گواهم گواه فصل معراج اى سپرده جان به رستاخيزها * اى شكفته در دل پائيزها اى حكايت‌هاى شيرين بر لبت * سرزمين خسرو و پرويزها خاك سرخت گشته آتشگاه مهر * با حضور جارى شبديزها با درفش كاويانى روى دوش * همرهى با خلوت شب‌خيزها از شكوه تخت جمشيدت بگو * اى سكوتت بانگ عشق‌آميزها اى وطن اى مهد مردان دلير * پرتوان در يورش چنگيزها چنگ « زهره » باز غوغا مىكند * هم‌نوا با گام شورانگيزها فصل معراج تمام لاله‌هاست * روز رسوا گشتن خونريزها ساز وحدت شبى اى نشسته به روياى من * بزن لحظه‌اى تكيه بر جاى من در اين قحطى و احتكار وفا * كه انديشه‌ى توست سوداى من ترا زنده كردم به ابيان جان * تو هم كوششى كن به احياى من شكوفا شدن در خزان را ببين * بلوغ غزلهاى زيباى من به بن‌بست اين كوچه‌هاى غريب * تو هستى سپيدار و افراى من ز درناى زخمى چه خواهى دگر * ز بغضى كه جا مانده درناى من كشاندى مرا تا بلنداى هجر * نديدى مگر تاول پاى من چه دارم به‌جز زبور سادگى * خطا آمدى بهر يغماى من