سيد محمد باقر برقعى

502

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مراديان مىنويسد : « چون صداى خوب و خوشى داشتم ، به مدّاحى و نوحه‌سرايى پرداختم و اشعارم بيشتر در مدح و مرثيت ائمهء اطهار عليهم السّلام است . » حديث درد حديث درد و رنج روزگارم مىتوان گفتن * گل حسرت به باغ شوره‌زارم مىتوان گفتن نديدم لذّتى جز نامرادىها در اين گيتى * غمم ، دردم پريشان روزگارم مىتوان گفتن نوازد تار و پود من ، نواى ناله و زارى * چه سوزان ساز دردم من ، سه‌تارم مىتوان گفتن به غم‌هاى درون هر شب ز ابر ديده مىبارم * سرشك سيل‌زا در نوبهارم مىتوان گفتن ز بخت بد چنين افسرده و اندوهبارم بين * كه از بىحاصلى خشكيده بارم مىتوان گفتن گذشت عمر ، از شادى همه بىبهره و گويى * فلك با غم سرشته اين گِلم اندوهبارم مىتوان گفتن به راه وصل كوشيدم ، به دل ، دادم بسى وعده * نكرده اعتنايى بر من و بىاعتبارم مىتوان گفتن شميم زلف مشكينت ، ربوده صبر و تاب از من * در اين عشق و جنون هم بىقرارم مىتوان گفتن فكنده التهابى ، آتشت اندر دل « زمزم » * چنان بگداخته سوزنده نارم مىتوان گفتن گم‌گشته اى زاهدان ! خدا را ، احيا كنيد ما را * از مهر و از محبّت ارضا كنيد ما را ما مست و پاكباز ميخانهء الستيم * در پيش پاك‌دينان رسوا كنيد ما را ما صوفيان صافى ، دلدادهء نگاريم * گمگشته‌اى در خويش ، پيدا كنيد ما را از جام عشق سرمد ، ار جرعه سر كشيديم * ديوانهء جنونيم ، شيدا كنيد ما را ما سينه‌چاك و بىباك ، اندر فرازِ داريم * سرّى نهفته باشد ، افشا كنيد ما را در حسرت نگاهى ، دل داده‌ايم از كف * آيين حق‌ّپرستى ، انشا كنيد ما را ما سالك طريق و ، سر در خط خرابات * رسم و طريق ره را ، بينا كنيد ما را راز انا الحقّ از ما ، بالاى دار بشنو * بر كفر و خودپرستى ، املا كنيد ما را گفتا به شيخ ، « زمزم » ، آدم شدن چه مشكل * پس لااقل عزيزان ، ملّا كنيد ما را