سيد محمد باقر برقعى

500

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

من نخواهم بعد مرگ اكبر خود زندگانى * كز سر زين واژگون شد در بهار نوجوانى بعد مرگ او نرويد ، يك نهال شادمانى * طعمهء مرگ اجل شد ، يوسف گلگون قبايم * با عمود آهنين ، عبّاس من نقش زمين شد * زينبينم بىبرادر ، بىپسر امّ البنين شد هر دو بازوى علم‌دارم جدا از تيغ كين شد * داغدار از فرقت عبّاس دست از تن جدايم * داغ عبد اللّه و قاسم ، سخت دلگيرم نموده * مرگ عثمان و محمّد ، اين‌چنين پيرم نموده درد غربت يك طرف از جان خود سيرم نموده * اين‌چنين بىكس نبودم من كه مهمان شمايم * با چنين درماندگى من كشتى بحر نجاتم * كوفيان بىمروّت ! از عطش رو در مماتم مرغ جانم مىزند پر تشنهء آب فراتم * يك‌تن تنها مقابل با هزاران اشقيايم * تير اگر آيد به‌سويم ، از دل‌وجان مىپذيرم * ليك رحمى اى گروه كوفه ! بر طفل صغيرم گشته همرنگ زمرّد ، چهرهء ناخورده شيرم * كمتر از ناقه نباشد ، اصغر نيكولقايم * پاى بر جا كن جميع شيعيان و دوستانم * بار الها ! در دوعالم كن حمايت شيعيانم كن طواف مرقد من ، قسمت اين ذاكرانم * دل قوىّ دار از تو « زرّين » من شفاعت مىنمايم