سيد محمد باقر برقعى

492

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هركه با ما لاف يكرنگى و يارى زد به عكس * او بما بد كرد و ما را راه او جان داشتيم قومى از مكر و رذالت ره به منزل برده‌اند * ما كه پس مانديم ترس از دين و وجدان داشتيم گر نمىخورديم با همنوع مال خويش را * حاليا سيم و زر و مال فراوان داشتيم در جوانى خاك راه عارفان گشتيم از آنك * در سر و دل عشق و عزم فضل و عرفان داشتيم گر رياكار و تملّق گوى دو نان مىشديم * بىشك اكنون حشمت و جاه سليمان داشتيم از طمع عارى شديم و فارغ از غم كز نخست * ديده بر رزق خود از الطاف يزدان داشتيم اى « زرانى » اين جهان دونست ، دون مىپرورد * كامران بوديم اگر ما حال دونان داشتيم گوهر معنى گر تو بىانصافى و با ما ضميرت صاف نيست * در ضمير صاف ما جز رأفت و انصاف نيست بىخرد گر دم زند از عقل خود لافست و ننگ * ور زند بخرد ، دم از عقل و فصاحت لاف نيست هركه شعرى چند گويد نيست در معنى اديب * وانكه حرفى چند داند ناطق و حرّاف نيست گر نگفتم وصف رويش در سخن عيبم مكن * زان كه روى هور و مه را حاجت اوصاف نيست