سيد محمد باقر برقعى
450
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
« شاعر بايد ضمن احاطه و تكيه بر پشتوانهء آثار غنى متقدّمين ، به خلق آثار تازه كه رنگ زمان داشته باشد ، بپردازد . » اينك نمونههايى از نظم او : سرود يك شب تو را از آشنايى مىسرايم * از آينه ، از روشنايى مىسرايم زلف تو را همچون دلم آشفته ، امّا * از مخمل نرم طلايى مىسرايم پيشانىات را بر سپيد آبى مهتاب * از بازتاب دلربايى مىسرايم ابروى زرّين تو را رنگينكمانى * يك رنگ آن ، امّا حنايى مىسرايم رنگين و رنگارنگ ، امّا بىريايى * من هم تو را با بىريايى مىسرايم با من بمان اى با من از من آشناتر * هرگز نه شعرى از جدايى مىسرايم تو لحظهء ميعاد موعود خدايى * من هم غزلهاى خدايى مىسرايم در سنبل سوسن فريب تو گرفتار * شعرى نه ، امّا از رهايى مىسرايم شهيد نيلوفرى نور زلف خورشيد فروريخته بر دوش سحر * صبح آميخته با عطر بنا گوش سحر كاروان ، بوى گل و ، قافله سالار نسيم * همسفر در سفر باغ به چاووش سحر شهد نيلوفرى نور به ميناى سپهر * سرخ از قهقههء شعشعهگون ، نوش سحر از گذرگاه بلورين فلق مىگذرد * نور بر بال نسيم از گُل آغوش سحر لاله در آينهء چشمهء ميعاد چه گفت * با نسيم نفس زمزمه در گوش سحر عطش سرخ شقايق ، نفس لالهوشيست * نشود آتش اين شعله ، فراموش سحر چشم سودابهء شب ملتهب از وسوسه بود * كه گذشت از عطش شعله ، سياووش سحر