سيد محمد باقر برقعى

435

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غافل مباش ز آمدن صبح پشت در * نه سيم و نه زرى كه نمايى اداى قرض « روح القدس » كليد بهشتت اگر دهند * مستان ، كم است روز قيامت بهاى قرض پروانهء عشق دلا بگذر سوى ميخانهء عشق * دماغىتر كن از پيمانهء عشق مكن اى عقل تدبيرى ، كه آيد * خلل بر قيمت دردانهء عشق به استغناى مستى از سرِ دار * انا الحقّ مىزند مستانهء عشق مترس اى دوست از سنگ ملامت * كه عالم پر شد از افسانهء عشق مرا بهر خدا كى مىنمايد * نشان راه دولت خانهء عشق مشو غافل ز ذوق سنگ طفلان * به صحرا گو مرو ديوانهء عشق مگو باغ بهشت و قصر فردوس * به نزد ما بگو ويرانهء عشق ندارد عشق با معشوق فرقى * كه زلفش دام و خالش دانهء عشق چنينت مىكشند از راه گويا * رسيده كوكبه شاهانهء عشق گذشتن ممكن است از خويش ليكن * به يمن همّت مردانهء عشق پَرِ « روح القدس » ترسم بسوزد * كه بىپروا شده پروانهء عشق رباعيّات مردان خدا به‌جز خدا نشناسند * پا از سر خويش سر ز پا نشناسند يكسان شده در مذهبشان زشت و نكو * خوب از بد و نفرين ز دعا نشناسد * * * اى سرو ! به قدّ يار من مىمانى * اى گل ! به رخ نگار من مىمانى اى بيد ! تو نيز خرّمى ، ليكن حيف * برگشته به روزگار من مىمانى * * * بشكست ز بيداد فلك پشت مرا * مانده‌ست به لب ز حيرت انگشت مرا