سيد محمد باقر برقعى
436
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از درد دلم كسى خبردار نشد * آوخ كه مرض دوتا شد و كشت مرا * * * اى درد تو ، درمان دل غمگينم * اى ياد تو ، مونس شب ديرينم تقدير چنين بود نكردند الحقّ * جز نام تو از روز ازل تلقينم * * * حاشا كه نصيحت كسى ننيوشيم * يا اينكه ز بيداد كسى نخروشيم گر دوست به هيچ نرخ ما را نخرد * ما دوست به هيچ قيمتى نفروشيم * * * درد تو بود در دل بىكينهء من * زارىّ تو سر مىزند از سينهء من درد از تو دوا از تو ، من از راه ادب * گويم كه بكشت درد ديرينهء من * * * برخيز مرا ببر به دوش ، اى ساقى ! * تا دكهء مردِ مىفروش ، اى ساقى ! عمرم به سر آمد و به لب آمد جان * از صحبت قوم خرقهپوش ، اى ساقى !