سيد محمد باقر برقعى

432

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كجايى ساربان امشب شتر مست است و من مفتون * به آهنگ هُدِى از كف منه امشب مهارم را در اين هنگام رفتن يك وداعى آرزو دارم * اجازت گر دهد « روح القدس » خويش و تبارم را پيش‌تر بيا ! « 1 » دور از وطن فتادهء ما ! پيش‌تر بيا * اى دل‌زدست‌دادهء ما ! پيش‌تر بيا مرغان قدس جمله به انس تو منتظر * اى ز آشيان‌پريدهء ما ! پيش‌تر بيا جمعى به آرزوى تو از عرش متّصل * گويند : نور ديدهء ما ! پيش‌تر بيا دست كسى به شاخ بلندت نمىرسد * اى سرو نورسيدهء ما ! پيش‌تر بيا بىخود مرو به وادى بىآب و بىعلف * اى در چمن چميدهء ما ! پيش‌تر بيا ديشب ز بام عرش همىگفت هاتفى * كى دور اوفتادهء ما ! پيش‌تر بيا هرچند پيش رفتم و نزديك‌تر شدم * هم گفت اى رميدهء ما ! پيش‌تر بيا رخ بر رُخش نهادم و فرياد بركشيد * كاى رخ‌به‌رخ نهادهء ما ! پيش‌تر بيا من با تو گويم اين تو نگويى به هيچ‌كس * تر كن لبى ز بادهء ما ! پيش‌تر بيا مىآيد اين خطاب به من از دهان من * گويى نه شوخ سادهء ما ! پيش‌تر بيا « روح القدس » ببين تو ! ولى با كسى نگو * سرّيست زير پردهء ما ! پيش‌تر بيا در عالم محبّت عشق آمد ، اى حريفان ! افروخت جان ما را * اين برق خانمان‌سوز ، زد آشيان ما را در عالم محبّت ، سود و زيان نباشد * يكسان نمود اين عشق ، سود و زيان ما را دكّان عاشقى را ، جنسى به غير دل نيست * خوبان به نسيه بردند ، جنس دكان ما را دانشوران غيبى ، يكباره محو كردند * از دفتر معانى ، شرح و بيان ما را

--> ( 1 ) - اين غزل را در مفارقت سيّد جمال الدّين اسدآبادى سروده است .