سيد محمد باقر برقعى
412
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كودكش شام بعد روى بام * گربهء كور دزد را نان داد در زمانى كه گربه نان مىخورد * مرد در كُنج مسجدى جان داد * بعد از آن شام تيره تا امروز * خون خشكيده بر زمين ماندهست گربهء كور دزد مدّتهاست * عدّهاى را عجيب ترساندهست * كودكش را بهار سال پيش * به جنايت كشيد بىچيزى و هماكنون عجيب معروف است * « اصغر ذو الفقار تبريزى » تيغ نور شب است و نخل سركش ، تمام گيسوان ، تيغ * به جاى شرم « پينه » به دست باغبان تيغ براى ذبح « اعظم » نمىبرّيد « چاقو » * چه شد ؟ - مگر - خدايا ! چكيد از آسمان تيغ * هميشه رسمتان بود ، بدون هيچ تفسير * ز پيشرو ، برادر ؛ به پشت سر ، نهان ، تيغ * به راز بىزبانى ، به رسم « شرحه ، شرحه » * سرود خشم ما را بخوان ! بخوان ! بخوان تيغ ! براى اينكه روزى بهسوى تو بياييم * بمان ! بمان ! هميشه ! در انتظار تيغ * در آن زمان كه ديگر بهجز تو چارهاى نيست * و آن زمان كه ديگر ، رسد به استخوان تيغ ! * ز راه دور ، مردى ، سپيد خواهد آمد * يقين بدانكه آن روز ، نمىدهد امان تيغ !