سيد محمد باقر برقعى
413
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به : دكتر على شريعتى ببر اگر ببر واقعى باشد گفتم آرى ! به دارمان بزنيد ، چاره جز ريسمان نخواهد كرد * مطمئن باش اين زمين با ما ، آنچه كرد آسمان نخواهد كرد زنده بيرون از بدن باشد ، مرگ بر آدمى كه تن باشد * مرد اگر لايق شدن باشد ، تكيه حتّى به جان نخواهد كرد قصّه مانند شمس و مولاناست ، شمس رفته حكايتش برجاست * اينكه بيهوده مولوى ، هرگز ، سجده بر استخوان نخواهد كرد ما گرسنه قلم به دستان تا ، هم صدا با شكم شويم امّا * اين قلم توتم اساطيرى ، صحبت از درد نان نخواهد كرد گر بماند دل فقط يك برگ ، پيش سرشاخههاى خشك سرو * هيبت پرشكوه و لُختش را ، هيچ بادى خزان نخواهد كرد يونسيم و غنوده بر دريا ، پشت اين غربت نمك تنها * بين اين كوسهها خدا ما را ، بيش از اين امتحان نخواهد كرد ما حديث شكنجه و درديم ، كينه ديديم و طاقت آورديم * ما اگرچه سكوت غم كرديم ، تيغ مختارمان نخواهد كرد بين مردان قريه معروف است : ببر اگر ببر واقعى باشد * پشت سرسخت صخرههايى سرد ، تا ابد آشيان نخواهد كرد قصّهء يك مادر گرچه يكلحظه بعد بىترديد * تيغ داغ تموز اينجا بود مادرم گريه كرد و با خود گفت * كاش « بىبى » هنوز اينجا بود * مادرم دستهاى پيرش را * داخل كوزهاى سفالى كرد