سيد محمد باقر برقعى

371

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

على در جنگ شيرى بىامان بود * على با قاتل خود مهربان بود على تنها خدا را بندگى كرد * و زهرا هم على را زندگى كرد يك جهان انتظار مانده بودى به حرمت مردى * آه از اين لحظه‌هاى نامردى رفتى اى آسمان آبى من * من به اميد آنكه برگردى مرده‌ام بىحضور آينه‌ات * خسته از دردهاى بىدردى خواب ديدم براى من آقا * يك بغل از اقاقى آوردى آه اگر چشمها نمىديدند * با دل خسته‌ام چه مىكردى ؟ يك جهان انتظار و ديگر هيچ * كاش مىشد دوباره برگردى ساده شبى دست تو را بر باده ديدم * سحر اشك تو بر سجّاده ديدم و فهميدم من آخر مستِ زاهد * كه عمق خواهشت را ساده ديدم دستت دستى تمام هستيم را زير و رو كرد * آمد مرا با چشمهايت روبرو كرد دستى به حجم باور اين آسمانها * آمد دلم را در زمين بىآبرو كرد براى حضرت ابو الفضل عليه السّلام دست ما را تو بگير مرد آيينه‌فروش * حرف ما را تو بزن آب و آيينه بدوش ما ز درياى كرم همه سيراب شديم * هان تو اى شط فرات جرعه‌اى آب بنوش