سيد محمد باقر برقعى

37

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آتش غم اى كاش ! به دل نشانه‌اى بود مرا * از آتش غم زبانه‌اى بود مرا اى كاش ! ز چشم تر من غم مىريخت * تا گريه كنم بهانه‌اى بود مرا شعلهء نگاه من شعلهء آن نگاه را مىديدم * از دور ، شرار آه را مىديدم خورشيد اگرچه از افق دور افتاد * بوسيدن روى ماه را مىديدم خورشيد ظفر در رگ‌رگ اين ديار ، جارى مل سرخ * بر سر زده خورشيد ظفر كاكل سرخ از جوشش خون سرخ ياران شهيد * از تربت كربلا برآمد گل سرخ دوبيتى رداى عاشقى رداى عاشقى بر دوشتان باد ! * محبّت گرمى آغوشتان باد ! لبالب ساغر گل‌جوشتان باد ! * شراب عشق ياران نوشتان باد ! شاعر خورشيد به بزم عاشقان شهر خورشيد * عروس شب لباس نور پاشيد شبى را تا سحر آن دلبر مست * شراب از ساغر خورشيد نوشيد