سيد محمد باقر برقعى

362

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

رحمانى زندگى پرفرازونشيبى داشته و با سختىها و مشكلات زيادى روبرو شده است و مىگويد : « پس از خدمت سربازى مادرم را از دست دادم ، پدرم با زن جوانى ازدواج كرد و مسئوليت و سرپرستى دو خواهر و سه برادر به من تحميل شد و سالها با دربه‌درى و بيكارى و بىپولى مواجه بودم ، چندى در بانك ملّى به كار پرداختم امّا روحيه‌ام با ارقام و اعداد سازگارى نداشت ناگزير خدمت در بانك را رها كردم و به سراغ رنگ روغن و قلم‌مو و بوم رفتم و اكنون با داير كردن كلاس طرّاحى و نقّاشى و تابلوسازى و پارچه‌نويسى و سنگ‌تراشى روزگار مىگذرانم . » رحمانى يكى از خاطره‌هاى زندگىاش را برايم شرح داد مىگويد در سال 1365 بنزين كوپنى بود و به سختى به دست مىآمد چون موتور داشتم و مىبايد به ده مىرفتم نياز به پنج ليتر بنزين داشتم و براى گرفتن حواله به فرماندارى رفتم مسئول حواله‌ها خواهشم را رد كرد امّا مشاهده كردم عدّه‌اى مىآيند و سى ليتر حواله بدستشان مىدهد ، پس از ديدن حواله و نوشته‌هايش و ابعاد كاغذ به خانه آمدم و به اندازه همان حواله‌ها كاغذى بريدم و مهر فرماندارى و امضاى مسئول را عينا جعل كردم و حواله جعلى را به پمپ بنزين بردم و بنزين دريافت كردم اين كار را آن‌قدر ادامه دادم و مسئول فرماندارى نتوانست جعلى بودن آن را تشخيص دهد فقط مىديد مقدار حواله‌ها با آنچه او صادر كرده مطابقت ندارد آخرين بار مسئول پمپ بنزين حواله را گرفت و مرا دستگير كرد امّا وقتى فهميدند كه داستان چه بود و چگونه هنرمندانه حواله و مهر فرماندارى را جعل كردم در مجازاتم تخفيف قائل شدند . رسوا ، همان گونه كه در هنرهاى طرّاحى و نقّاشى و خوشنويسى و سنگ‌تراشى تواناست ، در سرودن شعر نيز از استعداد كافى برخوردار است و از انواع شعر قالب غزل را برگزيده و غزل را هم نيكو مىسرايد .