سيد محمد باقر برقعى
363
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سوز و ساز كار ما ساختن و ديده به در دوختن است * داغ بس تجربه در فكر خود اندوختن است كار ما غرق شدن در يم عشق ازلى است * آتش عشق درين سينه برافروختن است رشتهى الفت ازين عالم فانى ، كندن * بر غم محنت او ، خويشتن آويختن است ديگران را ز غم عشق جهان بر حَذَر و * جمله در آتش عشقش سر و تن سوختن است از همه لذت و آرامش اين چرخ كبود * آتش عشق جهاندار به سر ريختن است كار ما كوشش هرروزه كه : در وى نگريم * مهر او را به سر خويش برانگيختن است تا كجا بار دگر دل به شكارش ببريم ؟ * شيوهى عاشقى و عشق در آموختن است تقديم به امام زمان ( عج ) پرده غيب كاش مىشد ز تو زيبا خبرى داشتمى * بهر تعجيل ظهورت اثرى داشتمى كاش مىشد خبر از منزل و ماواى تو بود * تا به پابوس حضورت سفرى داشتمى كاش اندر پى آن ساقى ايام فراق * در پس پرده به سويت نظرى داشتمى كاش در سايهى اين دورهى بيداد و ستم * ذرهاى نور ز ماه و قمرى داشتمى كاش منهم چو يك از شيعهى دلدادهى او * در پس پرده چو او يك نفرى داشتمى كاش منهم چو يك از اين همه افتاده ز پا * در گلستان حضورش ثمرى داشتمى كاش بىنامه نمىشد خبر گمشدگان * فيض اجرى هم ازين دربهدرى داشتمى كاش « رسوا » نشود وسوسهى اهل هنر * تا به يارى ز ركابش هنرى داشتمى يار يار ما بر حال ما خنديد و رفت * حالت ناشاد ما را ديد و رفت از گلستان وجودم ، مدتى : * غنچههاى نورسى را چيد و رفت در شب يأس و فراق و ناخوشى * از دل بيمار ما پرسيد و رفت