سيد محمد باقر برقعى
269
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گفتى كه : به دور از غزلت ، چشم زمانه ! * گفتى ، ولى اغلب به تماشاى من آمد ! ترجمهء ابرى آينهها دروغ بود اگر ، گريههاى آينهها * نمىرسيد به دريا صداى آينهها چقدر نافله بايد كنار پنجره خواند ؟ ! * كه شب ، قيافه نگيرد براى آينهها ! بگو كه جز نفسِ لحظههاى بارانى * كه مىدَود عقبِ ردّ پاى آينهها ؟ خدا به سينهء دنيا غروب را آويخت ! * و ابر ، ترجمه شد در هواى آينهها هنوز كودكِ ناباورِ تو اى مادر ! * به خواب مىرود از قصّههاى آينهها نگاه ، حادثه ، گريه ، تولّدى ديگر * چه زود « خاطره » شد ماجراى آينهها ! عروسِ شيشهاىِ من ! به پيش ! بىتشويش * كه هست پُشت سر تو دعاى آينهها شبى كه گريه نكردى ، كه گريه سر ندهم * گرفته بود به سختى ، صداى آينهها ! به سيرِ آينه آيا مجاز خواهد بود * مقلّد تو ، همان مبتلاى آينهها ؟ ! هزار قافيه ، اينجا به كار مىآيد * تمام قافيههايم « فداى » آينهها . . . بخشى از يك غزل - مثنوى نذر ليلا زين حوالى مىروم با من بيا * من كه خالى مىروم با من بيا عُمر را باهم مرتّب مىكنيم * مرگ را عُمرى معذّب مىكنيم كودكان كوچهء احساس را * با سلامِ هم مؤدّب مىكنيم فكر كن بازار گرمى مىكنم * نه ! براى يكدگر تب مىكنيم من نگاهت را تقلّب مىكنم * رسم و راهت را تقلّب مىكنم بودن خود را « خطا » خواندىّ و من * « اشتباهت » را تقلّب مىكنم دور باشى ! دور ! كاش ار روزگار * وقت كردى دور باش از روزگار