سيد محمد باقر برقعى

270

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تو نبودى : شعر ، امنيّت نداشت * شاعرى اصلًا اهميّت نداشت زهر ، روى دفترم مىريختند * خاك غربت بر سرم مىريختند تو بيايى يكسره پر مىزنم * در نگاهِ پنجره ، پَر مىزنم تو بخواهى ابر را در مىزنم * در حضور تو به خود سر مىزنم زير قول « شُبهه » خنجر مىزنم * روى چشم شب ، منوّر مىزنم ايلِ مجنون را تماشا مىكنم * چشمِ خود را نذر ليلا مىكنم زين حوالى مىروم با من بيا * من كه خالى مىروم با من بيا دور باشى ! دور ! كاش از روزگار * وقت كردى دور باش از روزگار در ميان خلقِ بازارىپرست * مثنوى گفتن برايم مشكل است . . . ساز آينه در گلشنِ رازِ آينه روييديم * از آينه ، حال خويش را پرسيديم ما مُفتخريم از اينكه در « دامنِ سوز » * يك‌عُمر به سازِ آينه رقصيديم