سيد محمد باقر برقعى
237
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به غربت سهتار من ، كسى نظر نمىكند * غريبهاى براى كوك بربطى « 1 » نمىرسد هميشه ضرب دشنهها ، به قامت عدالتت * به فرق ابن ملجمان ، كه ضربتى نمىرسد قنوت زرد و خستهام ، روا نگشته ، اى خدا * شب عزيز قدر هم ، اجابتى نمىرسد اين مردمان اين مردمان براى اجل قوت مىبرند * بر دوش خود جنازه و تابوت مىبرند اينجا مگر دعا به اجابت نمىرسد ؟ * از سجدههايمان چه به لاهوت مىبرند ؟ مردم ! چرا تمامى اخلاص خانه را * دستان سرب و آهن و باروت مىبرند ؟ مىدانم اينكه پنجرهاى وا نمىشود * سوى صدا ، كه ساكت و مبهوت مىبرند يك شب مرا به جرم صدا لال مىكنند * اين مردم قبيله كه تابوت مىبرند فتوا شب تيره دارم ، پگاهش كنيد * و لبريز فانوس و ماهش كنيد اگر باغ دلها صنوبر نداشت * به آيين گل ، روسياهش كنيد دل سادهء سادهام عاشق است * مبادا به سردى نگاهش كنيد كسى گفته است « عشق يعنى گناه » * شما فارغ از اشتباهش كنيد اگر هم گناه است ، اى عاشقان * به فتواى « دريا » مباحش كنيد سر سبز دارم ، شما را قسم * زبان مرا سر به راهش كنيد نماز شكسته قسم به عاشقى كه دشنه انتظار مىكشد * و روى صفحهء دلم طناب دار مىكشد من آشكار خواندهام كه خنجر سياه شب * شقايق و سپيده را به افتخار مىكشد كجاست ز رحم دشنهها كه اين پليد دلسيه * هميشه طرح تازهاى ز يك شكار مىكشد
--> ( 1 ) - هم قافيه آوردن كلمهء « بربط » با ساير كلمات تعمدى است و استعمال اينگونه قافيهها تقريبا از ويژگىهاى شعر شاعر مىباشد .