سيد محمد باقر برقعى
238
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تبار زخم لاله را ، اگرچه سر بريده داشت * خداى عشق انتقام از اين تبار مىكشد نماز ظهر و عصر را شكسته خواندهام از آن * كه فرصتى نماند و ، دشنه انتظار مىكشد چند دوبيتى مرا بر سادگى مهمان كن اى عشق * و مثل ابرها گريان كن اى عشق بدون اشك ، من يك تكّه سنگم * مرا باران ، مرا باران كن اى عشق * يا رب ! به سر دلم چه آمد ديشب * چشمان كه بر دلم شرر زد ديشب ؟ گفتم : دلكم ، حذر ، حذر ، برگرديم * من آمدم و دلم نيامد ديشب * ز باغ وفا حاصلم را بده * غزلوارهء ساحلم را بده اگر دوست دارى ببخشم تو را * بدون تعارف : دلم را بده