سيد محمد باقر برقعى

236

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مادر دهر مرا با روشى ديگر زاد * موقع حمل ، كفن‌پوش ، ولى بىسر زاد از بهشتى كه به گندم برود ، بيزارم * حسرت صادق يك شعلهء آتش دارم * من ز ايمان دروغين شما مىترسم * ز خداوند شماها - به خدا - مىترسم ترسم اين است كه يك روز خدا كهنه شود * كه خدا مثل مسلمانى ما كهنه شود ترسم اين است كه شيطان به نهادش برود * ره و آيين خداييش ز يادش برود نوخدايى برسد « وا اسفاها » بتند * « ربّنا » را بكشد ، ريب و ريا را بتند و همين ترس ، مرا ملحد و كافر كرده * عشق را با صفت كفر برابر كرده و همين است كه اين‌گونه دلم مىسوزد * به دل ساده‌ام - حتّى - دل غم مىسوزد ور نه بر دست خداوندىاش ايمان دارم * به اهالى خدا عشق فراوان دارم * تيغ تكفير ز شش‌گوشهء غم در راه است * دستم از آدم و ابليس و خدا كوتاه است كفر مىگويم اگر باز ، به دادم نرسى * و به فرياد من و هرچه كه بادم نرسى . . . فهم دستان زرد بىخدا ما را نمىفهمند * شب‌كورها ، جز شام يلدا را نمىفهمند گلهاى « ناز » و « رازقى » در كوچه مىميرند * پروانه‌ها هم مرگ گل‌ها را نمىفهمند از شام‌هاى تيره و از درد مىگويند * بىدرد مردانى ، كه معنا را نمىفهمند تا از ركود كهنهء مرداب لبريزند * امواج ناآرام دريا را نمىفهمند از زخم‌هاى خويش با اينان چه مىگوييد * اينان كه حتّى لحظه‌اى ما را نمىفهمند اجابت به حال و روز ابرىام ، عنايتى نمىرسد * خدا ، چرا ز كويت استجابتى نمىرسد گلوى سبز غصّه‌ام ، پر از جوانه مىشود * اگر يقين كنم دگر شفاعتى نمىرسد