سيد محمد باقر برقعى
186
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اگرچه بهره نبرديم ما ز دلبر خويش * مرا به فكر و خيالى بلندتر انداخت خداى شكر ، كه اين نخل بارور امروز * درش درون محيطى پر از هنر انداخت به شهر خويش بناز و ببال « داودى » * كه يار در پى اشعار تو سپر انداخت گربه آتش گرفته ده جوجه داشتم كه يكى بعد ديگرى * در هفتهاى دوتاى از اين جوجهها بمرد با مرگ خويش هريك از جوجههاى ناز * ما را به دست ماتم و اندوه خود سپرد آهنگ روحپرور پرجيكجيكشان * با تيك تاك ساعت اين خانه مىشمرد تنها يكى ز جوجه برايم بمانده بود * آن هم جناب گربهء آتش گرفته برد هر قطرهاى از آب كه مىكرد نوش جان * گويى كه اشك ماتم از اين چهره مىسترد ديگر نه جوجهايست در اين خانه تا كند * دلشاد ز اهل خانهء ما ، از كلان و خرد گويند جوجه را در آخر پاييز بشمرند * پاييز نامده ، دل ما را ز غم فسرد به مناسبت روز معلّم مقام معلّم اى معلّم ! در مقام خويش غوغا كردهاى * با توانمندى خود هر كور بينا كردهاى من كه يك دانشپژوهم در كلاس و مكتبت * لطف بىحدّ خداوندى ، تو بر ما كردهاى هر الفبايى كه آموزى به هر دانشپژوه * خود مقرّب پيش خلق و ذات يكتا كردهاى هركسى شمعى كند روشن درون خانهاى * نورافشان تو چراغت تا ثريّا كردهاى حقّ استادىِ تو بر مردم دنيا بود * اى كه خدمت بر جميع اهل دنيا كردهاى اى معلّم ! اى هنرمند پر از لطف و صفا * اى كه با دست هنر صد نقش ايفا كردهاى پاك كردى زنگ عفريت و جهالتها ز دل * اى كه خود را در درون قلبها جا كردهاى اى معلّم ! با تعاليم و فنون در خويش * عالمى را از جهالت پاك و احيا كردهاى آنكه دل خو كرده بر الطاف تو « داودى » است * تازگىها شاعرى ديگر تو پيدا كردهاى