سيد محمد باقر برقعى
120
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آهها ز اعمال دلهاى نژند * بهر سوز اندرون مىآورد گاه از گنجينهء صدق و صفا * گوهر رخشان برون مىآورد گاه از درياى شور و اشتياق * دانهها الماسگون مىآورد ديد چون آشفتگى از حدّ گذشت * باز آرام و سكون مىآورد بهر تسكين هوس از بزم عيش * رمز « مِمَّا يَشْتَهُونَ » « 1 » مىآورد مىكشد جان « خليلى » سوى خود * نور عشقش رهنمون مىآورد دنياى روحانى خوشا دنياى روحانى و شور و حال عرفانى * خوشا پرواز جان در اوج استغناى انسانى خوشا در بزم جانان با حريفان بادهپيمايى * فراغ از گيرودار طبع و هاىوهوى جسمانى مى اخلاص از خُمخانهء توحيد نوشيدن * ز دست ساقى طنّاز شهرآشوب روحانى گسستن تار و پود بند جانفرساى خودبينى * رهيدن زين ريا و كبر و تسويلات نفسانى پريدن در فضاى جانفزاى عشق و سرمستى * بريدن زين دنائتها و پستىهاى حيوانى به نور عشق روشن كن ضمير خويش تا بينى * جهانى روشن و باقى ، وَراى عالم فانى فشان از ديده آبى ، تا گلستان وجود خود * كنى چون ساحت جنّت به سرسبزى و ريّانى
--> ( 1 ) - « وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ » . سورهء واقعه ، آيهء 21