سيد محمد باقر برقعى

121

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هواى نفس آتش‌زاست ، آب لطف و رحمت جو * مگر با آن‌چنان آبى شرار نفس بنشانى به يُمن رشحه‌اى زين فيض قدسى كه ماند ايمن * به خلوتگاه آن خورشيد مصرى ، ماه كنعانى نه هركس را تواناييست تا با نفس بستيزد * كه نفس اهرمن خود را بود نيروى شيطانى مخافت‌ها و آفت‌هاست در اين ره ، مباش ايمن * ز غولان بيابانى و رهزن‌هاى ايمانى مگر خضرت شود رهبر ، و گرنه اندر اين معبر * بمانى همچو اسكندر ، نبينى جز پريشانى بيا دست ولا در دامن شاه ولايت زن ! * كه پاى عزّت و تمكين نهى بر عرش ربّانى