سيد محمد باقر برقعى
69
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
* * * بر كودكان خويش نگاهى بيفكنيم * هرجا و هرچه ميل نمودند حاضر است البتّه گر يتيم ز ما نيست اجتماع * بر جمله خلق ويژه يتيمان چو مادر است * * * خوش آنكسىكه ماندهاى از كاروان بجا * دستى گرفت زو و رساندش بكاروان اى كودك يتيم كه جا بر تو تنگ شد * اين خانه هديهاى است در آن گير خانمان ساعت تشويش خاك پاى يار مىبايست و اشك خويش را * كلبهاى سازم كه درخور باشد اين درويش را مىرسد هر كام جان چون مىرسد هر كام تن * از خراباتم خوش آمد ساعت تشويش را تاك اندر بوستان آفرينش گوهرى است * كاو تواند نوش گرداند جهان نيش را با حريف آسوده بنشينم كه از دل راندهام * كوشش بىحاصل از فكر محالانديش را پاى نِه بر ديدگان پر ز اشكم چونكه سرو * جز كنار جوى نگزيند مكان خويش را آزاد مرد باش ما بر خلاف رسم جهان هركه بد كند * نيكى كنيم آنقدرش تا خجل شود داريم فطرتى كه گمان پليد را * راهى ندادهايم كه وارد بدل شود از راز خلق پر شده صندوق سينه ليك * بستيم سخت و باز فقط زير گل شود آزاد مرد باش كه حيف است آدمى * از بهر چند روزهء دنيا كسل شود هركس ز قيد غم دل آزردهاى رهاند * بر لوح دهر نام گرامش سجل شود باور مدار باور مدار زهد گر اين مرد شركند * دين را براى راحتى خو سپر كند ملك منظمى است كه در روز انتقام * ديوانهوار بىخبران را خبر كند