سيد محمد باقر برقعى
68
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كاش آن زمان كه بود ترا سايهء پدر * با من نديده بودم يا او نديده بود آن روزگار نعمت و اين روزگار غم * بخت سياه ماست چه زودى رسيده بود * * * اى شوهر عزيز از آن دوستان يكى * جز كودك يتيم نگيرد سراغ تو باور نداشتم چو شود دست ما تهى * بينم بجا مراست فقط اشك و داغ تو * * * وقتى كسى به بچهء ديگر جفا كند * رو سوى خانه كرده و بابا صدا كند اى مادر عزيز جفايم اگر كنند * بايد كه را صدا نمود كه دفع بلا كند * * * گر من مقصرم كه نيايد پدر بگو * گر نيستم بگو كه نيايد چرا بگو آخر چرا نموده ز ما قهر مدتى است * گويا ز ما نديده به غير از خطا بگو * * * مادر خدا نكرده اگر جاى ديگر است * با من بگو كجاست كه من او بياورم ترسم كه راه خانه ندانسته از كجاست * جز اين هرآنچه هست نگرديده باورم * * * يادم نرفته است كه باباى مهربان * بودى به فكر درس و دبستان و جاى من از ياد رفته هرچه پدر خواست آنچنان * ديگر مرا نمانده دلى اى خداى من * * * هرگز نديده دامن اغيار كودكش * آنكس نشاند طفل يتيمى بدامنش اين نكته گشته است مسلم براى خلق * هرگونه رنج نزد يتيم است مخزنش * * * سن يتيم شاهد اين مدعاى ماست * نبود و را ، پناه و نداند پناه چيست بىسرپرست چاره نداند گلونه كرد * معنى دهد كه زندگى او حيات نيست