سيد محمد باقر برقعى
46
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زورق شكسته تا دل به ياد چشم تو بىتاب مىشود * مست از شراب ساغر مهتاب مىشود باشد خيال روى تو و آه شعلهخيز * چيزى كه سهم اين دل بىتاب مىشود ابروى توست در نظر اين دل خراب * دائم اگر به جانب محراب مىشود آنجا كه عشق خيمه زند در وجود ما * تصوير يار زينت هر قاب مىشود بر زورق شكستهء دهر اعتماد نيست * غافل هميشه طعمهء گرداب مىشود « بيدل » به ياد چشم تو بيدار مانده است * جانا چگونه چشم تو در خواب مىشود بايد و نيست در نمازم حضور بايد و نيست * جلوههايى ز نور بايد و نيست جان به لب آمد از شب هجران * دل عاشق صبور بايد و نيست از گذرگاه شور و شوق و اميد * خستگان را عبور بايد و نيست منزل اوّليم ، اين پرواز * تا كرانهاى دور بايد و نيست ساغر عاشقان « بيدل » را * بادهاى از سرور بايد و نيست گل جاويد بهسان اشك من امشب كه بىامان جاريست * ميان درهء شب رود كهكشان جاريست نسيم ياد فرحبخشت اى گل جاويد * به كوچهباغ دلم سبز و جاودان جاريست به هركجا كه شنيديم تازهتر ديديم * زلال نام نكويت به هر زبان جاريست تمام عالم هستى ز عشق مىگويند * به جويبار نظر كن كه نغمهخوان جاريست دلم به موقف معراج مىرسد امشب * كه دستهاى دعا سوى آسمان جاريست از آن زمان كه محبت سرود « بيدل » شد * فروغ شعر بلندش به بيكران جاريست