سيد محمد باقر برقعى
47
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شهد وفا دور سپهر و گردش ايّام ديدهايم * طوفان و موج و ساحل آرام ديدهايم تا بوده است دهر چنين بوده كس نگفت * شهد وفا به ساغر ايام ديدهايم ديگر اسير پنجهء صيّاد كى شويم ؟ * در جستجوى دانه بسى دام ديدهايم عزم شكار و صيد جهان را مكن كه ما * در چنگ گور پيكر بهرام ديدهايم « بيدل » شوند زاهد و مفتى و محتسب * ز آن عكس عارضى كه در اين جام ديدهايم رباعى آنكس كه به دل نام تو را ياد نكرد * صحراى دل از نام تو آباد نكرد در فصل خزان بىكسى تنها ماند * خود را ز اسارت خود آزاد نكرد تقديم به روح بلند قمر بنى هاشم عليه السّلام اى فروغ سپهر از رويت * اختران فلك ثناگويت بس بلند است پايهء جاهت * آسمان سوده سر به درگاهت سينهء با صفاى تو درياست * شرح صدرت به وسعت صحراست گل ز بوى خوشت گريبان چاك * سرو پيشت نهاده سر بر خاك از شكوه تو كوه لرزان است * وز جمال تو ماه حيران است اى وجودت ز جود آكنده * جود و بخشش تو را ستاينده نام زيبات « بوفضايل » شد * دل به مهر تو ماه مايل شد آبرو دادهاى شرافت را * مردى و عزّت و صلابت را وصف رويت كجا توانم گفت * وين گهر را چهسان توانم سفت حدّ وصفت ز گفت من بيرون * بود آزادگى به تو مديون « بيدلان » را ز مهر ، يارى تو * آيت ذات كردگارى تو