سيد محمد باقر برقعى
37
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نيمهشب با شبشكاران خو كنم * بر بساط مىگساران رو كنم طور سيناى كليم جان شوم * رهنماى مخملينپوشان شوم خواستم در سرزمين باوَرم * سفرهاى سنگين و رنگين گسترم در مصلّى پا نهم دور از ريا * كم كنم بوى ريا از بوريا خواستم سجّادهها خونين كنم * از سرشك گل وضوى دين كنم خواستم بيعت كنم با آفتاب * اختران را بشمرم در ماهتاب خواستم فرياد آزادى زنم * داد آزادى ز بيدادى زنم انقلابى تا مصبّ خون كنم * اهرمن از مُلك تن بيرون كنم جامهء پشمينه از تن در كنم * افسر و دستار دور از سر كنم نسل خاموشان عالم بركنم * پاى شبديز مظالِم بشكنم كفّه و شاهين ميزان بشكنم * ربّة النّوع ستم را سر زنم چشم مام عدل را بينا كنم * عامل بيداد را رسوا كنم تار غم بر سوزن مژگان كشم * عكس گلگونجامگان بر آن كشم بر مزار خفتگان چادر زنم * رهگذار گرگ آبشخور زنم نقش نيرنگى به يكرنگى كشم * چتر طاوسى به بىرنگى كشم خواستم شعرى سرايم در رثاء * ترسم آخرسر در آرد از هجاء خواستم با ساز رندان دم زنم * تا گريزى بر بنىآدم زنم خلسه عارفانه جوهر نطفهء شكيبايى * گرم گفتار و دم مسيحايى از گذرگاه دل صدايم كرد * بر طريقت دلآشنايم كرد داشت مستم ز جام يكرنگى * وا رهاندم ز بار دلتنگى خلسهء عارفانهام بخشيد * نشأتى جاودانهام بخشيد شوق پرواز كهكشانم داد * اوج معراج دل نشانم داد