سيد محمد باقر برقعى
38
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آسمانم ستاره باران داشت * بركهاى ماه را تن عريان داشت در بن ديدهام نگاه شكست * توسن حيرتم به چاه نشست خامهام سرشكست و جوهر ريخت * مرغ آمين شعر من پر ريخت خطّ دردم چو بركه شد خاموش * خنده با گريهام شد همآغوش صنمستانم عطر غم دارد * دلم آواى عشق كم دارد بار پاييز كلك من درد است * مخملين غنچهء دلم زرد است سرو ناز اى سرو ناز و آيت تسكين من بيا * يكدم عيادت دل غمگين من بيا اى چلچراغ غمكدهء روز واپسين * اى باغبان باغ دل و دين من بيا اى آخرين نشانهء خورشيد شامگاه * در خواب جاودانهء شيرين من بيا خورشيد آسمان مرا ميل مغرب است * اى مطلع اميد به بالين من بيا قبل از سپيده هم قدم شبنم سحر * تنها سر مزار به تدفين من بيا مشكن سكوت قمرى شب را به گريهات * آرامتر ز نرگس و نسرين من بيا يا هو يا هو زدنم تبلور « بسم اللّه » است * دنبال نواى « لا إله الّا اللّه » است فخريّهء فقر « بيدل » از درويشى است * قطب است على كه جلوهاى از اللّه است