سيد محمد باقر برقعى
23
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تقديم به ساحت بقية اللّه الاعظم ( عج ) انتظار عمرى به شوق بال زدن با تو زيستم * حرفى بزن ! بگو كه به دنبال چيستم ؟ محض دلشكسته ، دل عاشق و غريب * از من نپرس اهل كجايم و كيستم ؟ گفتند : عابرى و از اين كوچه ردّ شدى * همراه گامهاى تو من مىگريستم هر شب سكوت و گريه و هر روز انتظار * پشت كدام پنجره ، تا كى بايستم ؟ فردا كه آمدى متحيّر نشو . . . اگر * ديدى تمام گشته همه هست و نيستم بىتو اين قدر اشكهاى مرا تا سحر نريز * آخر مرا جواب سلامى بده ، عزيز دل را براى آمدنت زخم كردهام * پس بيش از اين نمك به دل زخمىام نريز ! از ابرهاى معصيت اشباع گشتهام * بر من بتاب تا كه شوم آبى و تميز فردا بهار فصل بزرگى است باغ را * زيراكه مىشود ، ز قدوم تو لالهخيز اين واژهها ز بغض ترك خوردهام شكفت * بىتو ، غزل نمىشود ، اين واژهها عزيز !