سيد محمد باقر برقعى
22
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زبان حال زينب عليها السّلام در عصر عاشورا ( 1 ) چشم يزيديان كور ! خون ! بىزوالىات را * اين اشك مىسرايد امشب ! زلالىات را طاقت بياور اى دل ! ديگر نشو پريشان * تا كودكان نبينند ، آشفتهحالىات را كو آن سوار ، آن . . . مرد اى ذو الجناح ! برگرد * ديگر تحمّلى نيست ، افسار خالىات را اى درد ! تشنگان را ، بىاعتنا گذشتى * ساكت نمىنشينم ، اين بىخيالىات را نامردمىترين شهر ، هان كوفه با تو هستم * با خود ببر به آتش ، فردا اهالىات را اى كربلا ! حسينم ، با خون نالههايش * سيراب كرد امروز ، گلهاى قالىات را زبان حال زينب عليها السّلام ( 2 ) مىخواهمت بخوانم ، باران نمىگذارد * ديگر براى ماندن ، غم ، جان نمىگذارد هى مىروم به ساحل ، آخر گلويت آنجاست * خم مىشوم ببوسم ، طوفان نمىگذارد حتّى عذاب دوزخ بر اهل كوفه حيف است * قومى كه حرفى ، بر ميهمان نمىگذارد اى دست ! يارىام كن ، بر سينه كوفتن را * مىخواهمش بخوانم ، باران نمىگذارد به شهيدان بسيجى مىسوزد و به سمت خدا شعله مىكشد * وقت اجابت است دعا شعله مىكشد آتش گرفته است پرش ، توى آسمان * مثل كبوتران رها ، شعله مىكشد حالا كه شاخههاش رسيدند تا خدا * آيا درخت سبر ، كجا شعله مىكشد عشق شهادت است كه اينگونه بىامان * از قلبهاى تكتك ما شعله مىكشد ؟ يك جا نماز بود و كمى گريه ، نيمهشب * گفتم : كه بود آنكه خدا شعله مىكشد ديدم بسيجى است ، بسيجى و سنگرش * مىسوزد و به سمت خدا شعله مىكشد