سيد محمد باقر برقعى
51
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مرا اى مرغ ! مانندِ تو سوزيست * كه در دل دارم و گفتن نيارم مرا عشقى به سرحَدّ جنون است * كه آن زنجيرها در پاى دارم * * * نوائى آيد از نى در دلِ شب * كه نايى مىنوازد ناىِ جانسوز زندنى ، كز درونِ تيرِگيها * درخشد چهرهء تابندهء روز * * * بزن نى زن به گوشِ اهلِ عالَم * كه دورِ يأس و نوميدى سرآيد نواىِ شاهدِ پيروزىِ خَلق * تو اكنون ساز كن كز در درآيد * * * نترسم هيچگه از نااميدى * كه ضعف و ناتوانى نيست در من كنم ز امّيد روزى قطع امّيد * كه سازم در درونِ خاك مسكن سنگ مزار آنكه در هيچ زمان شاد نبوده است منم * وانكه لب بَهرِ شكايت نگشوده است منم آنكه چون بنده بدرگاهِ خداىِ زَر و زور * پىِ سجده به زمين چهره نسوده است منم آنكه در صحنهء پيكار ز انگشتِ حريف * حلقه با نيزهء پولاد ربوده است منم آنكه با پيروى از مَردمِ آزادِ وطن * سَرِ طاعت بَرِ كَس خَم ننموده است منم آنكه اندر شبِ تاريك به امّيدِ سَحَرِ * بر سَرِ بسترِ راحت نَغُنوده است منم آنكه در راهِ شرف با همه نوميدىها * زنگِ يأس از دلِ آئينه زُدوده است منم آنكه در رزمگهِ باطل و حق ، بىپروا * حرفِ حق گفته و دشنام شنوده است منم آنكه در بَزمِ ادب خسروِ حُسن است ، توئى * و آنكه چون « باربَد » اين نغمه سروده است منم