سيد محمد باقر برقعى

3605

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كاوش امشب دلم هواى شكر خواب كرده است * قصد سفر به قلعهء مهتاب كرده است فكرى مرا ربوده چو تيرى خدنگ‌وار * سوى ديار آينه پرتاب كرده است چون قطره‌ام كشيد به درياى بيكران * چون موج ناپديد به گرداب كرده است در يك دمم نشانده به ايوان آفتاب * رخشنده‌ام به گونهء سيماب كرده است در قوس آن كمان دو ابروى آسمان * دلبسته‌ام به گوشهء محراب كرده است در آن‌سوى حجاب ندانم چه گفتگوست * اين غم چو شمع جان مرا آب كرده است در جستجوى حلقهء مفقوده سوختم * وين كاوشم شرر به دل از تاب كرده است آن رنگ را كه داد به آن زنبق سپيد * در جان لاله كيست كه خوناب كرده است آن چشم را كه كرد چنان چشمهء اميد * سيرابش از جمال ز هر باب كرده است ؟ در سينهء فلق كه نهاده‌ست زر ناب * روى شفق كه غرق به سرخاب كرده است صانع چگونه طرح زجاجى چنين بريخت * وز آبگينه گنبد ميناب كرده است اين نقشهاى مستى صد رنگ از كجاست * وان كيست در پياله مى ناب كرده است ؟ تقدير را كه زد ؟ رقم آن‌سان كه تهمتن * تيغى درون سينهء سهراب كرده است « ناعم » كدام قلزم فياض سرمدى * شعر تو را چو گوهر ناياب كرده است ؟ ز بوجهل‌ها فراموش و خاموش و از ياد رفته * يكى گنج پنهان بربادرفته جنينى كه در ژرف درياى خونين * به بيداد زاد و به بيداد رفته خراب آشيانى كه در ملك هستى * نه آباد بود و نه آباد رفته نه دل شاد كرده و نه جان شاد ديده * كه ناشاد ، ناشادِ ناشاد رفته ز سرگشتگى ره به جايى نبرده * ز بيراهه‌ها همچو اجداد رفته شتابنده بادى كه سر بركشيده * از اين‌سو بدان‌سو به فرياد رفته شباويز مرغى كه از ناگزيرى * به زندان تاريك صيّاد رفته نه آزاد كشته ، نه آزاد خورده * نه آزاد مانده نه آزاد رفته به اميد جنّت جهان داده از كف * به دامان جادوى شدّاد رفته به افسون ارديبهشت مجلّل * به آتشفشان ماه مرداد رفته