سيد محمد باقر برقعى

3606

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ز بوجهل‌ها خورده سيلى و ليكن * بدان خوش كه با عزم مقداد رفته به دادى گلوگير در خارزاران * به جويندگى در پى داد رفته به پيرى ، به ايّام حسرت گرسنه * ز دنيا به خذلان نوزاد رفته ز پويش ز مقصد نديده نشانى * به هر سو شتابنده چون باد رفته يكى كوه ، امّا ز بىاعتبارى * يكى موج سيلش به بنياد رفته اسيرى كه با پاى خود همچو « ناعم » * دم تيغ خونريز جلّاد رفته رباعى جلاد سرم ببر كه سنگين شده است * سنگين بَرِ نامردم ننگين شده است بفكن سرم از فراز شاخ تن من * كاين ميوه رسيده است و شيرين شده است