سيد محمد باقر برقعى

4091

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سخن ز دورى و هجر تو بر زبان دارم 3616 * سخن شكست ز وحشت ميان حنجرها 3702 سخن‌گستران تا سخن گفته‌اند 1465 * سخنورى كه به آزادگى علم گرديد 1506 سر برآورد به عشق خم مى ، تاك از خاك 3867 * سر حقير شد از ظلم روزگار ، كچل 1908 سر خوان وحدت آن دم ، كه دم از صفا زدم من 2278 * سرخيل تشنگان لب‌نوش او منم 2303 سرداده آواز بهاران ، ناى باران 3291 * سرزد به فلك نالهء مستانه‌ام امشب 3074 سرزد ز افق رقص‌كنان خسرو خاور 226 * سر زلفت بلاى كفر و دين است 846 سر زير بال كرده‌ام از وحشت سكوت 550 * سر صلح گيرم اگر جنگش آيد 231 سر قبرم بيا دلبر ، شب هفت 1276 * سر كوى دوست ، عمرى ، قدم از وفا زدم من 432 سر نزد از بام هستى آفتاب آرزويى 3309 * سر نياز تو دارم بيا و با ما باش ! 63 سراب تشنه‌ام و موج آب را مانم 3110 * سراپا شوقم ، اما نامه‌پردازى نمىدانم 2314 سرخوش آمد ز در و مى زد و سرمست برفت 1469 * سررشته‌ايست مويت از عمر جاودانى 1553 سرشك خانه‌برانداز و آه كوه گداز 2352 * سرشك ديده‌ام از هجر يار لرزد و ريزد 1893 سركشى چندان‌كه از تقدير كردن مشكل است 2210 * سرگران آمد و ننشست و سبكبار گذشت 3307 سرگشته به دشت بىنهايت چه كند ؟ 2613 سرگشته در اين مرحله چون گوى بمانديم 2642 * سرگشته‌ام از بخت بد خفتهء خويش 1947 سرم را نيست سامان ، جز تو ، اى سامان من بنشين 1737 * سرمست نگاه دل‌فريبم كردى 1093 سرمهء چشم مه از خاك در مردان است 2450 * سرو است مگر كه ايستاده 1233 سرود سرد سكوتم ، غريو بىفرياد 1304 * سرود كوچ ( شعر نو ) 55 سرود كهنهء عشقى به آشيانهء من 1499 * سرودخوان ( شعر نو ) 3747 سرورى اميدم بود ، از شعار تنهايى 30 * سرور را مرد دانشور ، نگيرد سرسرى 2265 سروشى سحرگاهم آمد به گوش 2382 * سرى در زير پر دارم ، به ياد سرفرازيها 620 سرى كه خاك گذرگاه دوست افسر اوست 3369 * سطح درياچهء لغزان و مواج 3131 سعدى جهان گرفت و به تيغ زبان گرفت 2918 * سفلگان را چرخ دست مهر بر سر مىكشد 915 سكهء دولت جاويد به نام سخن است 3809 * سلام بر حسين و بر وفاى او 2777 سلامى ، ساقيا از من شراب ارغوانى را 1365 * سنبل كه صبا نافه‌گشاى چمنش كرد 2832 سنگاب دشت بىكسى را گر نمىبود 3864 * سنگدل ! سوداى عشقت را به سر دارم هنوز 395 سنگم بزنيد ، آينه ريزد ز نگاهم 2551 * سنگى به شكل دل ( شعر نو ) 3551 سنگين نمود چرخ ، سبك كرد گوش من 3647 * سواربارهء نور آن نفس كه تاخت على 1309