سيد محمد باقر برقعى
4074
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خيمه بر ساحت گلزار زند تا گل سرخ 2826 * خيمه زد مرغ دل من در ديار آرزو 3251 د داد از سياهكارى چرخ ستمگرم 2929 * داد معشوقه به عاشق پيغام 286 داد معشوقه به عاشق پيغام 425 * دادم به دست زلف سياهت عنان دل 3043 دارد از شوق به هر سوى نگاه آيينه 2068 * دارد بهار شهر ما ، امسال لطف ديگرى 42 دارد دل من صد غم و غمخوار ندارد 333 * دارم از سرمنزل هستى عبورى دور تر 3585 دارم از هجر تو اى شوخ ! دو چشم تر سرخ 171 * دارم دلى پر از غم ، از عشق گلعذاران 582 دارم هنوز در دل ، تصويرى از جوانى 1835 * داروى درد عشق بجز جام باده نيست 3566 داروى سوز درون ما ، شراب ناب نيست 1620 * داشت از جمله مقامات چو پرهيز نسيم 2067 داشتن چشم تمنا به كسى جز تو نشايد 3258 * داغ آشناى لالهء باغ شما منم 1325 داغ و درد است ، اگر بود و نبودى دارم 73 * دام از چشم سيه ساختهاى 1183 دامن از خون جگر شويم و رخساره ز اشك 1958 * دامن از خون دلم پر ز گل رنگين است 2960 دامن فكر بكر من ، ياران ! 1026 * دامن وصلش اگر ، فتد به كف ما 1935 دامنكشان چو بگذرى از روى خاك ما 3324 * دانايى و تدبير ، ز انفاق و كرم به 382 دانستمى اى كاش كه در حضرت دوست 250 « دانش » چو بديد جلوهء جانان را 1332 * دانم اى شوخ ! كه عهدت نبود هيچ درست 170 دانه ناديده در انديشهء داميم هنوز 3441 * دانى اندر سر سوداى تو چون شد دل من 1915 دانى حكايت غم طفل يتيم چيست ؟ 132 * دانى ز چه آفريده شد انسان راست 2007 دانى ز چه با عواطف زندهء خويش 3137 * دانى كه چرا طفل به هنگام تولد ؟ 423 دانى كه چرا قرين گل ، خار بود ؟ 2059 * دانى كه چگونه عمر ما مىگذرد 3378 دانى كه دلم چه از خدا مىخواهد ؟ 1092 * دختر باران ( شعر نو ) 2119 دخترم وقت سحر شد ، برخيز ! 2979 * دخترى از دودهء دهقان پير 3985 دخترى ژندهپوش را ديدم 1935 * دخترى كرد سؤال از مادر 1851 در آبى چشمت ، گل اميد پيداست 2203 * در آخرين دمى كه نگاهم 2756 در آرزوى رويت ، اى نور هر دو ديده ! 133 * در آستانهء سعادت ستاره مىجويم 1247 در آلبوم همىجستم و نظر كردم 445 * در آن درگه يكى را سرشكستند 3380 در آن روزگاران كه ايرانزمين 565 * در آن مجلس كه شدادان نداى داد مىدادند 31 در آيينت وفا گر هست و گر نيست 3564 * در ازل پرده ميان من و دلدار نبود 3432 در انتظار طلعت جانانهام هنوز 1207 * در انتظار وعدهء آنروز مانده است 3235 در انديشهء من به پندار و وهم 2056 * در انزواى سكوتى ، اسير اندوهم 2998