سيد محمد باقر برقعى
4066
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چگونه دامن از اين شعله برحذر داريم 1507 * چگونه دوست ندارم من اين دياران را 1978 چگونه شرح دهم ، دستهاى خستهء خود را ؟ 1842 * چمن ز حسرت يك قطره آب مىميرد 2020 چمنها ! دشتها ! گلهاى صحرايى ! خداحافظ 2570 * چنان از آتش عشق تو ، دل شد آتشآلودم 3400 چنان از بادهء عشق تو مستم 3150 * چنان بود در عمر من ، زندگانى 288 چنان به خرمن دل زد شرار گريهء من 1586 * چنان به ديدن روى تو آرزومندم 2556 چنان ز درد فراق رخ تو در محنم 2790 * چنان شدم ز مى عشق در ازل مدهوش 26 چنان ضعيف شدم كه مور جسمم مرا 1781 * چنانكه ابر و گل اندر بهار گريد و خندد 1914 چنانكه صولت دى از دم بهار شكست 2759 * چنان مردم گرفتار و پريشاند 1805 چنان نازكبدن باشد كه گر آرم به گلزارش 25 * چنانم شمع دل در سينه بىپروانه مىسوزد 2080 چنانم عشق سرتاپا بسوزد 412 * چند اى عزيز در غم دنيا گريستن 2382 چند با حسرت و اندوه به سر بايد كرد 2734 * چند با يكتن تنها كشم اين بار گران را 523 چند بايد در نشان بىنشانى سوختن ؟ 285 * چند بايد گفت شعر و تا به كى بايد شنيد 2791 چند ببايد نشست و بود نگهبان 2959 * چند به نسبت كنى تو فخر بر اقران 2809 چند خواهى پيرهن از بهر تن 2765 * چند روز دگر اين عمر مگر خواهد بود 1127 چند روزى كه به كام دل ما دنيا بود 2371 چند روزى گوش احساسم نچيد 2585 * چند سرگردان در اين دنياى پرغوغا شوى ؟ 611 چند گويى كه چو هنگام بهار آيد 1536 * چندانكه جهد كردم ، با زهد و پارسايى 2543 چنديست كه ديگر به منت نيست نگاهى 365 * چنگى خميده قامتم ، در آستان شصتم 750 چنين آتش مزن اى ميزبان دهر بر جانم ! 3450 * چنين شنيدم كه لطف يزدان ، به روى جوينده در نبندد 2280 چنين كه ناز به چشم تو آشيانه گرفت 3274 * چنين گفت . . . ( شعر نو ) 2361 چنين مباد كسى در كف بلا كه منم 3238 * چنين مىگفت دهقانى به فرزند 2057 چو آفتاب به برج حمل قرار گرفت 3296 * چو آفتاب ، درآى از درم ، شراب بنوش 3311 چو از بنفشهء شببوى صبح برخيزد 3312 * چو از زلفت سخن گويم ، شب آيد 3098 چو از غرور تهى گشت مغز غيرتمند 3784 * چو اشك ، عاقبت از چشمت اى نگار فتادم 648 چو باده ، نرگس مستت بهانه داد به دستم 1139 * چو بذر هستىات در خاك كشتند 3697 چو بلبل آن ز پا بنشستهء گل 897 * چو بينم در چمن پايان كار گل ، پريشانى 59 چو پير خرقه به دوشم ، اسير مردم مست 571 * چو چشم مست تو هر دو ترانه بايد داشت 3353 چو چشم مستت اى ساقى خرابم مىتوان گفتن 1413 * چو حق تلخ است با شيرين زبانى 1130 چو خار تشنه ميان كوير پر ز غبارى 1871 * چو خواهى آنكه خدا را ز خويش سازى شاد