سيد محمد باقر برقعى
4065
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
جهان جز كه نقش جهاندار نيست 212 * جهان جز يك آشفتهبازار نيست 2155 جهان ديگر ( شعر نو ) 410 * جهان را دوست دارم همچو شمع و دشمن خويشم 3076 جهان را سيل اشكم گر برد ويرانهاى كمتر 2658 * جهان زنده از جهد گوينده است 2405 جهان فانيست اى اولاد آدم ! 1762 * جهان و كار جهان است جمله رنگآميز 3151 جهان و هرچه در او هست ، درد و رنج و غم است 3383 * جهانى خسته از پيغام و پندارى كه من دارم 1924 جهانى ستايند خيام را 307 * جهل تاريكى ( شعر نو ) 409 چ چرا از باغ ياد من مدام آواز مىآيد ؟ 2015 * چرا از جلوهء حق روى گردانيم 3882 چرا اى دوست آزارم پسندى 1848 * چرا بر تن اى برزگر جان ندارى ؟ 3686 چرا به شور نيايى ، كه كوه پادآواست 3159 * چرا به صورتى انسان ؟ به سيرت انسان باش 3688 چرا بيگانه با مايى گل يخ ؟ 3089 * چرا چو قصه فراموش يكدگر باشيم 897 چرا در فصل تابستان هوا سرد است در اينجا 1099 * چرا راز دل پرمهر خود را ؟ 3917 چرا من خود نباشم دشمن خويش ؟ 2815 * چراغ جان مرا تا هست ، در فانوس تن روشن 58 چراغ راه دنياى كهن بودى تو ايرانى 3894 * چراغ شكوه برافروز گاه فرياد است 3868 چراغ شيشه برافروز و بادهخوارى كن 3866 * چراغى بركنيد از عشق ياران 1500 چراغيست انديشه در مغز مرد 1529 * چشم ابر بهارا گريان بود ، در چمن 1147 چشم از آن روى نمىپوشم و چشمان سياه 1234 * چشم از همه سو بسته ، نظر سوى تو دارم 2588 چشم اگر پوشى ز كار خويشتن 2546 * چشم اميد من هرگز نبريدهست از دوست 2937 چشم اميد از جهان بپوش سراسر 463 * چشمانتظار آمدنت ماندهام بسى 1709 چشم بگشوده بر چشم خورشيد 2718 * چشم بيگانه چو بر چهرهء يارم افتاد 1802 چشم بيمار تو اى مىزده بيمارم كرد 344 * چشم تو را كه مست و خراب آفريدهاند 990 چشم دل تا بر جمال دلربايت دوختم 867 * چشم شهلاى نگارم هيچ آهويى ندارد 2805 چشم ما از انتظارش گرچه شد بر در سپيد 1615 * چشم من طالب ديدار تو شد 2160 چشمان تو چون مخمل درياست اى دوست 841 * چشمانت اى جوان ! چو به هم كرد بندوبست 2577 چشمت به تير غمزه دلم را نشانه كرد 1034 * چشمت خراج ملك سليمان است 1708 چشمهسار طبعم امشب واژه جارى مىكند 3942 * چشمى كه بىمشاهدهء دوست روشن است 1478 چكان گشت از گل رويش ، گلاب آهستهآهسته 1232