سيد محمد باقر برقعى

4031

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آ آباد هر خرابه ز نيروى كار شد 2330 * آتش اندر زير خاكستر دوامش بيشتر 2608 آتش به جان رسيد و به گوشم خبر نبود 1687 * آتش دل ، پرتو افشاند ز سيمايم ، چو شمع 3854 آتش عشق رخت گر دل ما مىسوزد 1847 * آتشكده‌ام ، موبد آتشبان كو ؟ 3140 آتشم ، اما ز بىعشقى چو آب افسرده‌ام 369 * آتشى بينى اگر سر زده از گفتارم 3020 آتشى زد به دلم ديده و در آب افتاد 2069 * آخر آن وحشى غزال از من رميد 3184 آخر از سوز دلم ترسم بسوزم بسترى را 447 * آخر اى دلبر من ! ترك فراموشى كن 2403 آخر اى ماه پريچهره بزن گامى چند ! 2721 * آخر ز كار ماندند در زندگانى خويش 3056 آخر طريق عشق و محبت شناختيم 3414 * آخرين پرتو لرزندهء مهر 1395 آدمى را كاو نباشد تجربت 2765 * آدميزاد به كه در همه كار 1636 آدميزاده كيست ؟ تنهايى 3924 آذر رسيد و زاغ ، به گلشن مكان گرفت 3096 * آرام جان خسته و تاب تنى هنوز 1067 آرام كى گيرد دل ديوانهء من ؟ 788 * آرام ندارد دل ، با رنج و غم دورى 248 آرزو دارم كه آويزان شوم 3236 * آرزوگم‌كرده‌اى اندر ديار حسرتم 3729 آرزو مىكندم دل كه بتى داشته باشم 1565 * آرزو ناچيز شد در زير بار زندگى 2957 آرزومندم نبيند هيچ‌كس آزارى از من 1157 * آرزوى دلم ! اى روشنى جان بازآ 168 آرزوى گلستانم سوخت در كنج قفس 1039 * آرى ! حكايتيست كه نقشش نهاده‌ام 1673 آز و نياز دشمن جانند مرد را 712 * آزاد زيست بايد و آزاد مردنا 2391 آزادگان ، بلاى فراوان كشيده‌اند 189 * آزادگان به راه وفا ترك جان كنند 922 آزاده را فزون‌تر از آن رنج نيست ، كاو 3750 * آزاده‌اى سخنور و داناست دهخدا 188 آزرده مكن خاطر هر مرد به هيچ 169