سيد محمد باقر برقعى

3994

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روزگارى كه دوستى جان داشت چونكه بىرنگى اسير رنگ شد * موسيى با موسيى در جنگ شد چو به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى - مولانا - گرم‌خو بود ، آذرى مىكرد * با شقايق برابرى مىكرد دل ما شرق مهرورزى بود * مثل خورشيد خاورى مىكرد مهربان بود ، با محبّت بود * با غريبه برادرى مىكرد راستگو بود مثل يك كودك * مثل او زودباورى مىكرد با خيالى به وجد مىآمد * كودكانه سبكسرى مىكرد روزها آفتاب تابان بود * شب كه مىآمد اخترى مىكرد آشيان پرنده بود و پناه * قمريان را صنوبرى مىكرد مثل يك چشمه پرنشاط و زلال * جوششى داشت كوثرى مىكرد چه زمانى چه روزگار خوشى ! * باز حتّى كبوترى مىكرد گرمى يك نگاه دلها را * تا در عشق رهبرى مىكرد * * بعد از آن ناگهان ورق برگشت * هركه با هركه برترى مىكرد سرد شد شعلهء محبّت و دل * بعد از آن كينه‌پرورى مىكرد دور چنگيز و خان و خاقان شد * خويش با خويش قيصرى مىكرد دل كه آيينهء عطوفت بود * با برادر دلاورى مىكرد بر گلوگاه دوستيها دست * مار مىگشت چنبرى مىكرد كركس كينه و دروغ و ستم * در هوا بال‌گسترى مىكرد بس‌كه در وحشت و بلا بوديم * مو بر اندام خنجرى مىكرد * * ما و اينك خيال دورانى * كه غريبه برادرى مىكرد روزگارى كه دوستى جان داشت * عشق ما را پيمبرى مىكرد قلب ، كانون مهرورزى بود * گرم‌خو بود ، آذرى مىكرد