سيد محمد باقر برقعى

3991

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

قرص خورشيد در طلوع و غروب * ماه در آسمان پراختر كشتى و موج و ساحل و دريا * دشت و صحرا و رود و كوه و كمر مرغكان غزل‌سرا بر شاخ * جوجه از تخم كرده بيرون سر رمه گاو و گوسفند به دشت * شير و خرگوش و اشتر و استر همه را مىكشيد و مىكوشيد * گاه‌وبيگاه روز و شام و سحر هيچ‌يك آخر آن كمال نيافت * كه ندانند از آن به اهل نظر گفت شايد كه آنچه مىخواهم * نيست در مرز و بوم اين كشور ؟ از پى آن يگانه منظر كرد * در جهان بزرگ سير و سفر عاقبت گوهر مراد نيافت * خسته گشت از تلاش خود ديگر از سفر بازگشت با غم و يأس * سوى خانه روانه شدش يكسر كرد آهسته سر درون اطاق * بود پايش در آستانهء در ديد اطفال خويش را خفته * خفته راحت ميانشان مادر در فروغ چراغ پروانه * مىزند دور خفتگان پرپر كرد اين منظر بديع چنان * در دل مرد نااميد اثر كه برآورد آه و گفت به خويش * با دلى پر ز شوق و چشمى تر خانه ، بابا و مادر و فرزند * غير از اين نيست بهترين منظر ساخت تصوير خانه‌اى پس ديد * وه ! چه نيكو ز عهد آمد بر ستاره شد ابر پاره‌پاره * چشمك بزن ستاره كردى دل مرا شاد * تابان شدى دوباره ديدى كه دارمت دوست * كردى به من اشاره چشمك بزن ستاره * از من مكن كناره در روز ناپديدى * شب مايهء اميدى در ابرهاى تيره * چون نقطهء سپيدى ديگر مرو پس ابر * از ما مگر چه ديدى ؟