سيد محمد باقر برقعى

3992

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چشمك بزن ستاره * از من مكن كناره شبها چراغ راهى * روشن به مثل ماهى زيبا و خوش‌ادايى * به‌به ! چه خوش‌نگاهى تابنده و قشنگى * الماس تاج شاهى چشمك بزن ستاره * از من مكن كناره من خوابم و تو بيدار * من بىخبر تو هشيار وقتى كه راحتم من * هى كار مىكنى كار آن شكل گرد ريزت * تابنده باد بسيار چشمك بزن ستاره * از من مكن كناره سنگ نپران ! آهاى ، آهاى ، اى بچه‌ها ! * توى كوچه سنگ نپران سنگ بزنى ، سر مىشكنى * خدا نكرده ، ناگهان سر كه شكستى شُر و شُر * خون مىريزه از جاى آن صاحبِ سر داد مىكنه * آى پاسبان ، آى پاسبان ! مىبردت كلانترى * به ضرب و زور ، كش‌كشان آنجا تو را حبس مىكنند * بين تمام حبسيان از پدرت پول مىگيرند * به اسم جرم ، يا زيان تا بجهى از اين بلا * كندى تو هفت دفعه جان مخر براى خود ستم * سنگ نپران ، سنگ نپران