سيد محمد باقر برقعى

3581

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در توحيد زاهدى كز خم ايمان جام دل سرشار داشت * خلوتى بهر عبادت در بر كهسار داشت از همه غوغاى عالم رفته بودى بر كنار * خلوتى خوش خالى از بيگانه و اغيار داشت بامدادان تا شب اندر ركوع و در سجود * شب كه مىشد ديده‌اى از خوف حق خونبار داشت از عبادت قامت او منحنى همچون كمان * پيكرى لرزان چو بيد اندر لب جوبار داشت قلب او در آتش غم سوختى هر شب چو شمع * آرزوى جلوهء ناديدهء دادار داشت اندر اين سودا صباحش تيره همچون شام بود * ناله‌هايى بس حزين اندر دم اسحار داشت شامگاهى از تعب چشمان او در خواب رفت * ديده‌هايى كز سرشكش سيل بر رخسار داشت ناگهان شد عالمى در پيش چشم او عيان * عالمى كز جلوه‌اش اوراق غم طومار داشت يك جهانى كان سراسر گلشن و گلزار بود * هر طرف از كوه و صحرا سبزه و اشجار داشت جويهايش نقره بودى ، ريگهايش از دُرر * آبهايى چون عسل جارى در آن انهار داشت شاخ گل در گردن نيلوفرش قلّاده بود * همچو ترسا دخترى كان در گلو زنّار داشت بر سر هر شاخسارى بلبلى شوريده بود * نغمه‌هايى بس عجب در گردش منقار داشت ليك ذكر جملگى تسبيح و تهليلى بود * نغمه‌هاشان سربه‌سر آهنگ استغفار داشت