سيد محمد باقر برقعى
3975
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ز گريه آخرم اين شد نتيجه در پى زلفش * كه در ميان دو درياى خون فتاده به شستم ز قامتش چو گرفتم قياس روز قيامت * نشست و گفت قيامت به قامتيست كه هستم نداشت خاطرم انديشهاى ز روز قيامت * زمانه داد به دست شب فراق تو دستم بخيز از بر من كز خدا و خلق رقابت * بس است كيفر اين يكنفس كه با تو نشستم حرام گشت به « يغما » بهشت روى تو روزى * كه دل به گندم آدم فريب خال تو بستم غبار كفر « 1 » كدام باده ز ميناى دهر شد به گلويم * كه خون نگشت و ز مژگان فرونريخت به رويم ز مير ميكده تا كى كنم تحمّل خوارى * نماند نيروى طاقت مگر ز آهن و رويم بگشت شيمه و خوى مصاحبان موافق * مخالفت مشمر گر نگشت شيمه و خويم كسى كه سوى وىام بود روى ، پشت به من كرد * كسى كه بود مرا پشت ، ايستاد به رويم كنون كه پير مغانم به چهره در نگشايد * چه غم كسى در مسجد نبسته است به رويم به خاك خانقه از تن غبار كفر بريزم * به آب صومعه از چهره گرد شرك بشويم امام شهر كز اين پيش بر به حكم شريعت * ز ننگ دامن تر راه مىنداد به كويم كنون نشانده به پهلو ز مهر وى بفشاند * غبار ميكده با آستين خرقه ز رويم يكى درد به تن آلوده خرقه وان دگر از مهر * كند به سوزن پرهيز خاك جامه رفويم به گردن اين فكند طوق سبحه وان بگشايد * صليب خدمت شيرين بتان سلسله مويم به ذكر حلقهء اسلاميان و من سر تشوير * چو گبر تازهمسلمان به خويش رفته فرويم ز جوى ساغرم آب طرب برفت و بيامد * ز چشمهسار ورع باز آب رفته به جويم يكى به گوش همىخواندم اذان و اقامت * امامجمعه سرايد ز راه و رسم وضويم به صوت وعظ فرورفت گوش نغمه نيوشم * به ذكر سبحه برآمد زبان زمزمه گويم به خانقاه بيا عزّتم نگر كه تو گويى * كه دوست مصطبه من بنده صدر مجلس اويم كهن لباس فكندم و گر خداى بخواهد * مبارك است مبارك طراز خلعت نويم گرفت حلقهء مسجد كف پياله ستانم * بهسوى كعبه گراييد پاى بتكده پويم شدم ز ميكده گشتم مريد صومعه « يغما » * بگو ز ميزر و مصحف مگو ز جام و سبويم
--> ( 1 ) - اين غزل را وقتى كه يغما در كاشان بود و به بادهنوشى توسط امامجمعه وقت متهم شد ، سرود . در اين جريان حاج ملا احمد نراقى كه خود مجتهد و اديبى باذوق بود وساطت كرد .