سيد محمد باقر برقعى
3976
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فتنهء پيدا هردم از عمر كه بىشاهد و ساغر گذرد * آزموديم به يكعمر برابر گذرد آفتابيست رخت كز زنخ و ابروى و زلف * همه بر سنبله و دلو و دو پيكر گذرد حال دل با سپه غمزه چه محتاج بيان * فتنه پيداست بر آن مرز كه لشكر گذرد گذرد چشم و دلم بر لب و روى تو چنانك * تشنه بر دجله و مسكين به توانگر گذرد منم و در رهت اين اشك پياپى وان نيز * تر نگردد كف پاى تو گر از سر گذرد خنجر از سينه گذشتن چو تو ضارب چه عجب * عجب آن است اگر سينه ز خنجر گذرد چشم صيّاد تو در چنبر زلف از پى دل * شاهبازيست كه بر برج كبوتر گذرد گشته دل بى خود و خواهد به رخش زد به خداى * مگذاريد كه ديوانه بر آذر گذرد نگذرد از لب و رخسار تو « يغما » به مثل * گر جم از جام و ز آيينه سكندر گذرد چند بيت از منظومهء سرداريه بجز ارواح مكرّم كه ز ديوان ازل * به خداونديشان خطّ غلامى دادم خاك تن باد روان آب بقا آتش جان * بىتكلّف به نداى ره ايشان دادم آشكارا و نهان گاه به زر ، گاه به زور * به همان شيوه كه در فنّ سپوز استادم به نعوظ شتر و اير خر و ضربهء گاو * مرده و زندهء هفتاد و دو ملّت گادم . . . ماده تاريخ « 1 » حاجى عبد النبى خلأيى ساخت * كه بگويند ذكر او از پس گفت « يغما » براى تاريخش * « توشهء آخرت همينت بس »
--> ( 1 ) - حاج عبد النبى ، يكى از ثروتمندان جندق نزد يغما آمد و گفت : قصد دارم كار خيرى انجام دهم كه باقيات صالحات باشد ، به نظرت چه كار خيرى از همه بهتر است ؟ . يغما گفت : به نظر من بهترين كار خير ، ساختن مستراح ( توالت ) عمومى است . حاج عبد النبى به ساختن آن اقدام كرد ، وقتى كه كار ساختمان پايان يافت پيش يغما آمد كه ماده تاريخى براى آن بگويد و يغما اين دو بيت را ساخت .