سيد محمد باقر برقعى
3970
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پرتو رؤيايى جمال تو افتاد * باز بهارا در آبگينهء آفاق ديد ، شكوه تو را در آينهء صبح * ديدهء شبزندهدار عاشق مشتاق * * باز بهارا ، به آب چشمهء كوهى * خندهزنان پيكر برهنه سپردى باز به همراه آبهاى كفآلود * لب ، به لب جويبار تشنه فشردى * * باز چو پروانههاى عاشق و سرمست * بوسه زدى بر دهان غنچهء طناز ماند بر اين دل سياه خاك تبانگيز * از تو نشان بنفشههاى فسونساز * * ليك ، بهارا به دشت سينهء من نيست * از تو نشانى ، به غير لاله افسوس آه ، كه چون مىدمد بنفشه از اين خاك * مىشكفد در وجود من گل كابوس زورق سرگردان منم آن زورق پارو شكسته ! * اسير چنگ وحشتزاى توفان در اين درياى پرموج كفآلود * نمىبينم بجز گرداب لغزان * * بتن مىكوبدم ، با خشم و كينه * ز هر سو ، موج وحشى ، تازيانه به گوشم غرّش توفان دريا * نهيب آرد ، نهيبى جاودانه * * ز وحشت سينهء امواج مغرور * به مشت خسته مىكوبم دمادم نمىبلعد مرا ، يكباره گرداب * كه تا جانم ، رها گردد از اين غم * * به روى آبهاى سرد و تيره * مرا ، آنجا كه خواهد مىكشد باد ز فريادم كسى آگه نگردد * برآرم گر ز قعر سينه فرياد * * بسا ، در حين يأس و نااميدى * به خود گفتم كه دريا بيكران نيست به ساحل مىگشايم ره ، كه هرگز * خروش باد و توفان جاودان نيست