سيد محمد باقر برقعى

3971

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نشان از صخرهء ساحل نجستم * به هر جانب كه رو كردم ، دريغا به چشم خسته‌ام هرگز نتابيد * فروغ شعلهء فانوس دريا * * ميان ظلمت و خاموشى يأس * منم آن زورق بشكسته پارو ره ساحل نمىجويم كه توفان * به من ره بسته در دريا ز هر سو كبوتر غمگين من آن كبوتر آزاد دشتها بودم * كه بر فراز سرم ، ابر سايه‌گستر بود غمى نبود ، كه از دل برد قرارم را * چرا كه پهنهء صحرا ، نشاطپرور بود * * به گاه حملهء باران ، پناه مىبردم * به زير سايه چتر شكوفه‌هاى بهار ز بيم فتنهء دشمن ، تنم نمىلرزيد * كه بود ، ايمن از اين فتنه خلوت كهسار * * به بام كلبهء دهقان پير مىخواندم * سرود دلكش و رؤيايى بهاران را ز اوج قلّهء پرواز خويش مىديدم * نوار حاشيه رنگين جويباران را * * فضاى روشن صحراى خواب رفته مرا * چو مست نيمه‌شب از خويشتن خبر مىكرد چو موج دلهره‌انگيز آبهاى كبود * بر آشيانهء من ، باد شب گذر مىكرد * * به گرد من ز نواى كبوتران سپيد * حصار شوق و نشاط و اميد بر پا بود دلم چو لانهء مرغان نغمه‌خوان بهار * پر از ترانهء موزون آرزوها بود * * كنون به جنگل تنهايىام ، ره افتاده‌ست * به خيره مىنگرم ، كام ترس بارش را شدم كبوتر غمگين و تك پرى كه گرفت * نهيب باد خزان ، شادى بهارش را